| ... سلام SALAM | |
|
Presents Author's Opinions(KHODAM) on (ارايه نظرات نويسنده (خودم Iranian's Social & Political Behaviors پيرامون رفتارهاي اجتماعي سياسي ايرانيان در قالب طنز | |
|
پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢
اينجا اندونزی است.صدای خودم !
در حالی که در بالی , وبال گردن کسی نيستم يه ياد اين صفحه افتادم . جای شما - القاعده و کلوپ آمريکائی ها هر سه خالی . هر قدر بعضی از اين سياستمداران آمريکائی در سياست خنگ و کودن هستند اما الحق و الانصاف که بسيار خوش سليقه تشريف دارند . گزارش مفصل را وقتی برگشتم برايتان می نويسم . فعلا بعضی کارهای مهمتر را بايد انجام بدهم [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢
گرانی درد بی درمان گرانی ...
در خبرها از قول رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزی آمده بود : قيمت روغن و آرد بزودی کاهش می يابد ! تفسير ساده اين خبر اين است : آهای بچه ها ... عجله نکنيد ! حالا حالا ها نانتان در روغن است ! [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢
کی به کيه ؟!
در يکی ، دو روز گذشته و د ربهبوهه عمل جراحی دو قلوهای از دست رفته و ديگر رويدادهای کوچک و بزرگ سياسی دو تن از وزرای محترم افاضاتی داشتند كه در رسانه ها منعكس شد . اما از آنجا كه اين بيانات بسيار اصولی ؛ بجا ؛ محكم و حساب شده بود - آنقدر كه مو هم نمی تواند لای درز آن برود - حيف مان آمد كه شما را از خواندن و يا دوباره خواندن آن محروم كنيم . اما نه ... اجازه بدهيد كه قوه تخيل شما را وادار كنيم كه حدس بزند كه اين بيانات از كيست ؟ تاكيد وزارت .......... بر ضرورت ارايه خدمات رايگان درمانی به مصدومين سوانح ( روزنامه اطلاعات) هشدار وزارت .......... در باره افزايش قيمت مواد غذايی ( روزنامه همشهري) ضمنا به پاسخهای درست جايزه ای به رسم يادبود داده نخواهد شد . اصرار نفرمائيد! [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] سهشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٢
رفتند ياران...
اگر تن ها بعد از ۲۹ سال در کنار هم بودن بتوانند جدايی را تحمل کند ، روان ها تاب آن [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢
بشنو از ني
اين روزها همه جا صحبت از با هم بودن است و درست در بهبوهه اين قبيل شايعات كه براي هزار هزارتاي آن يك عدد خروس قندي مستعمل هم به آدم نمي دهند، لاله و لادن می خواهند بعد از۲۹ سال از هم جدا شوند . امان از جدايی که بالاخره دامن اين دوتا جوان را هم گرفت . [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] یکشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٢
سلاحهای کشتار جمعی و گفتگوی تمدنها
سلاح های کشتار جمعی عراق بلا نسبت ، بلانسبت مثل گفتگوي تمدنهاي خودمان است . هر قدر كه بيشتر در مورد آن صحبت مي كنيم به پيدا كردن يا تحقق اش كمتر اميدوار مي شويم !
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٠ ب.ظ توسط <خودم>[ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] سهشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٢
کنکور از اول تا آخر شاهنامه
ما هم مثل سریالهای سیمایی هر سه قسمت کنکور را با هم یکجا و یک مرحله ای امتحان گرفتیم ! از اول تا آخر شاهنامه :
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠۳ ب.ظ توسط <خودم>كنكور كه فرانسه زبانها به اشتباه آن را " كنكورد " مي گويند ريشه در زبان شيرين تر از عسل فارسي دارد و در اصل كلمه اي مركب است كه از دو واژه " كور " و " كن " تشكيل شده است اما د ر مسير تاريخ همچون بسیاری دیگر از کلمات وارونه گشته و واژگون تلفظ مي شود . در فرهنگ فارسي دري - وري به فاصله يك بند انگشت در جلوي اين لغت نوشته شده است : عينك آور ، آنچه بينايي را زايل كند . در كتاب فارسي پهلوي دستي نيز آمده است : كور كننده بخيل و حسود ، چشم همسايه در آور ! لغت شناسان بر هر دو اين قرائتها اتفاق دارند و اين اتفاق خود از عجايب دهر است . ديكسيونر لاروس چاپ نهم صفحه 1382 نيز در معناي كنكورد چنين نگاشته است : بلندپرواز ، آنچه انسان را به عرش برد ، وسيله اي براي فرار مغزها ! گرچه فرهنگ نويسان غرب اين قول را باور ندارند اما در شرق ميانه بالاخص ولايت پرشياي سابق و پارس كنوني نه تنها اين معنا را تصديق مي كنند بلكه قربان صدقه آن مي روند . گويند در اين ولات بند ناف نوزادان را به آرزوي كنكور مي برند و مادران جرعه جرعه شيرشان را با حب كنكور مي آميزند و برگ ثبت نام را از همان روز نخست به پر قنداق مي آويزند .... محض احتياط ، تا يادشان نرود ... ! و چون بخواهند بر طفل خود نام نهند در سجل وي دكتر نويسند و اهل فاميل زآن پس او را " دكتر بعد از اين گويند " تا با اين نام "بزرگ" شود ! پس چون نمره كفش اش از چهل گذشت و او را در مدخل آدميزادگان راه دهند و رايش به حساب آيد ( ولو آنكه بعدا باطل شود !) وي را به آمادگي فرستند تا مهيا شود براي " آورد " ! پس چون نمره كفشش از چهل گذشت و او را در مدخل آدميزادگان راه دهند و رايش به حساب آيد ( ولو آنكه بعدا باطل شود !) وي را به آمادگي فرستند تا مهيا شود براي " آورد " ! و در آن روز اول سوالي كه از وي پرسند آن است كه در اين آوردگاه چه آورده اي ؟ و هيچ نپرسند كه از كجا آورده اي ! ... آنان را سننه !؟ و اگر آوردش در خور باشد به يك دم هفتاد اوستاد را هماوردش كنند تا تن به تن در خدمتش درآيند و به هزار سحري كه خود مي دانند نهال دانش وي را تناور سازند : يكي وي را لغات عرب آموزد ، آن يك اسرار حيات را چونان " هزار و يكشب " نرم ،نرمك در گوش اش زمزمه كند و آن ديگري قيفي بر دهان وي كرده ، پيمانه ، پيمانه از خزاين علم حساب و فن كيميا و هر آنچه در همه عمر از آن بر حذر بوده در حلقش ريزد ، تضميني ...! و اديبي را مامور سازند تا به يك شب از وي "فردوسي " بسازد و از آنچه در ازايش مي ستاند از بهر خود فردوسي بسازد . پس چون مخچه اش را داغي فزوني گيرد ، اوستاد ديگري او را مشت و مال دهد و پايش در آب گرم و دستش در آب سرد و ميانش در آب ولرم بمالد تا وي را خوش خوشان آيد . و آن هنگام كه آفتاب به ميانه آسمان رسد از آنچه مامي جان در كوله نهاده هيچ تناول نكند و يک راست به " اشغال برگر " رود و از "ماهيانه " خويش كه پدر هر " روز" در جيب وي كند پشت پيتزاي دوبل به لقمه اي به زمين سايد تا رمق رفته اش به تن باز آيد . و چون سر از قيلوله بردارد اين كار مكرر كند تا نه ماه تمام و از زيادت رنج و كسرت عذاب ، آنگاه كه پا به ماه نهم نهد جز پاره اي گوشت (به قاعده 120 كيلو ) و مشتي استخوان از وي باقي نماند و آن نهال را به صد زحمت به درب سالن كشاند و بر صندلي آزمون نشاند ! از بامداد ديگر روز مادرش كيف سامسونايت (۲) وي را آماده سازد و پدر پرايد صفر كيلومترش (۳) را برق اندازد و خواهرانش PC (۴) وي را در مطب مهيا كنند و بر سر سكرتري اش پشك اندازند و جملگي او را حلوا ، حلوا كنند تا روز حساب كه نامه اعمال در كف وي نهند و گاه شمارش جوجه بچه گان رسد . [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢
چرا خودم روفوزه شدم
فصل امتحانات شروع شده و در بعضی مقاطع تحصیلی تمام هم شده است و طبق معمول عده زيادی ( مخصوصا وبلاگ خوانها ) بدون واسطه به درون کوزه افتاده اند و لابد نگران آن هستند که چه طور قضيه را با مامان و بابا در ميان بگذارند . ما در اينجا و به لطف يکی از دوستان دلايل محکمه پسندی را برای شما آماده کرده ايم که نه تنها برای مردودی در امسال بلکه تا ساليان سال عصای دست شما خواهد بود .
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٢٥ ب.ظ توسط <خودم>وقتی کارنامه شما با آن نمرات درخشان در پیش روی بابا یا مامان قرار می گیرد اولین سوالی که از شما می پرسند این است که : پس توی این یک سال و این ۳۶۵ روز چکار می کردی ؟ شما بدون اینکه هول بشوید می توانید استدلال ها ی منطقی خود را به شرح زیر ارایه کنید : چرا خودم رفوزه شدام : چون سال ۵۲ جمعه دارد که لابد آن را برای استراحت گذاشته اند و شما پدر و مادر گزامی انتظار ندارید که من درس بخوانم. پس می ماند ۳۱۳ روز تعطیلات تابستانی هم خرج در رفته حداقل سه ماه يا 90 روز است که در آن هوای گرم هیچ کس حتی اگر دشمن باشد راضی به درس خواندن کسی نیست چه رسد به شما پدر و مادر عزیز! پس می ماند ۲2۳ روز . هر بنی بشری باید روزی ۸ ساعت بخوابد که روی هم می شود 122 روز ، پس مي ماند101 روز . روزي يك ساعت بازي و ورزش حق كودكان و براي سلامتي آنها لازم است كه سر جمع مي كند به عبارتي 15 روز كه مي ماند 86 روز . هر كس كه بگويد روزانه كمتر از دو ساعت براي خورد و خوراك صرف مي كند از گوشت سگ حرام ترش باشد كه روي هم مي شود 30 روز و مي ماند 56 روز . از آنجا كه انسانها عضوي به نام زيان دارند و در عصر گفتگوي تمدنها هم زندگي مي كنند روزي يك ساعت حرف زدن حداقل حقوق هر شهروندي است كه خرج در رفته مي شود 15 روز و الباقي ميشود به عبارتي 41 روز . تعطيلات نوروز و بقيه تعطيلات و بين التعطيلات 35 روز مي ماند چقدر : 6 روز خالص از آنجا كه وضع بهداشت شهرها هم چندان چنگي بدل نمي زند و بچه ها هم مثل گل حساس اند وحد اقل 3 روز در سال توي رختخواب مي افتند مي ماند 3 روز . لعنت به آن كسي كه براي يك بچه مظلوم كه دستش از همه جا كوتاه است نخواهد مايه بگذارد و سالي 2 روز او را به سينما نبرد ! پس مي ماند 1 روز اين يك روز هم روز تولد خودم است كه درس خواندن در آن كراهت دارد . حالا با اين اوصاف خودم چطور درس بخواند و يك ضرب قبول شود ؟ توجه داشته باشيد كه در اين استدلال منطقي ما برخي از ديگر نيازهاي ضروري ، مثل چت كردن و به وبلاگ سلام سر زدن را نياورده ايم كه در صورت نياز شما مي توانيد از آنهانيز استفاده كنيد . موفق باشيد [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
بخاطر يک مشت دلار
بخاطر یک مشت دلار چند وقت به وبلاگ سر نزدم از اينکه شما سر زديد ممنونم .
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥٠ ب.ظ توسط <خودم>اما چند تا چيز که در طی اين مدت به ذهن خودم رسيد را براتون می نويسم : برقص تا برقصيم ! ۲۹ آوريل روز جهانی حرکات موزون بود و طی آن بهترين رقاص دنيا انتخاب شد ! فکر می کنيد چه کسی بود ؟.... نه ... اينجا هم حق ما را خوردند و در اثر اعمال نفوذ بعضی بچه پولدارها يک نفر ديگر را برنده کردند . من چيزی نمی گویم اما شما بگویید کسی مستحق تر از ما ها که با هر سازی اعم از زهی ، ضربي و مخصوصا بادي به اين خوبي مي رقصيم براي دريافت اين جايزه وجود داشت ؟ همكاري نزديك از نوع سوم! در خبرها آمده بود كه قرار است از اين به بعد مجلس و قوه قضائيه همكاري نزديكي با هم داشته باشند . اين همكاري نزديك كه اتفاقا با احضار نماينده مجلس همراه شد خودم را بياد كشتي انداخت كه وقتي امتيازها مساوي باشد و يا يك حريف در برود و بخواهند كار را به انجام برسانند براي نزديكي بيشتر گاهي يكي را خاك مي دهند و يا فن كمر تو كمر را اجرا مي كنند . اميدواريم كه اين همكاري از نوع سوم باشد . [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢
اساسا آب و هواي بهاري يك طوري است كه آدم را يك جورايي مي كند كه قبلا سابقه نداشته ! بعضي ها آلرژي مي گيرند ، بعضيها فكر مي كنند تازه متولد شدند بعضي ها هم يك كارهايي مي كنند كه قبلا هم مي كرده اند مثل همين قدغن كردنها ! نه اين كه همه قوانين و مقرراتي كه در طول تاريخ توسط ما ايرانيها وضع شده همگي مو به مو در حال اجراست فقط مانده بود ممنوع كردن دو قلم جنس ديگر. اخبار را بخوانيد و توضيحات خود م را از اين چشم بگيريد و از آن چشم در كنيد :
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۱٧ ب.ظ توسط <خودم>فروش تنقلات در مدارس ممنوع شد !جراید دانش آموزان تحت مراقبتهای دهان و دندان قرار می گيرند!جرايد همان روز وقتی قرار است بوفه مدارس را ببندند و خوراکی در کار نباشد اساسا دندان به چه درد دانش آموز می خورد كه حالا از آن مراقبت هم بكنند ؟ غير از اين است كه فردا روز در مواجه با مشكلات روزگار فكشان پياده مي شود ؟ حالا با دندان يا بي دندانش ديگر خيلي فرقي نمي كند ، مي كند؟! فروش سيگار در دکه های روزنامه فروشی ممنوع شد ! جرايد وقتی قرار است فروش سيگار در دکه های روزنامه فروشي قدغن شود و جرايد هم از قبل تحت مراقبتهاي بهداشت دهان و دندان قرار گرفته اند، اساسا اين دكه به چه درد مي خورد؟ مثل همان دندان بالايي است ديگر!يك دفعه بكشيدش بياندازيدش دور ، راحت! [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٢
فواید عسل
استاد علوم تغذيه از تحقيقات اخير خود در زمينه فوايد عسل داد سخن می داد که يک از دانشجويان چرتش پاره شد و گفت : استاد فوايد عسل که ديگر نيازی به تحقيق ندارد . هر کسی از آن با خبر است !
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ توسط <خودم>استاد که دچار حال گرفتگی شده بود گفت : می شود جناب شاه داماد يکی دو تا از اين فوايد را بگويند : دانشجو جواب داد : از مهمترين فوايدش همين كه زخم ازدواج با چيزی جز يک ماه عسل التيام نمي يابد ! [ سر چشمه | سوء سابقه | برايم بنويس ] |
مرامنامه صفحات داخلي
دسته گلها سر نخها |
نقل مطالب اين صفحه با ذكر نشاني آن ايرادي ندارد . Copy Right
